تهران شهرسبز

دراین وبلاگ تنها بانگاهی نو بر عملکرد زیست محیطی مدیران شهر ی نظرات مرتبط با موضوعات طرح شده به نمایش در خواهند آمد.

آشنایی با من

پیش‌آهنگی در ایران در سال ١٢٩٨ خ. از سوی سفیر اسپانیا مطرح شد ولی اندیشه تشکیل سازمان پیش‌آهنگی را مرحوم احمد امین‌زاده در دوره رضاشاه پهلوی مطرح کرد.
وزارت معارف آن زمان نیزدر ١٢ آذر ۱۳۰۴ طرح مرحوم امین زاده را پذیرفت و امین‌زاده را به ریاست سازمان مذکورانتخاب نمود.
سازمان پیش‌آهنگی درتلاش بود، تا نوجوانان ایرانی را با مهارت‌های گوناگون آشنا کند. از جمله نحوه اردو زدن وزندگی در طبیعت ضمن شناخت وحفظ آن، نکات بهداشتی درشهر و روستا وحفظ محیط زیست، قوانین راهنمایی و رانندگی وفعالیتهای فوق برنامه ای چون : کاردستی، بازی و نقاشی، حرکات ورزشی، کمک‌های اولیه، سرود و آداب معاشرت، شعر، دانستن درباره طناب‌، قدرت طناب‌، انواع گره‌ها، بستن دو چوب‌، ساخت مهار، قایق‌، پل‌، عرابه‌، برج و ماکت و... باهدف کسب نشان ‌لیاقت.
درسازمان پیش آهنگی درجات مختلفی بود چون رسد پیش‌آهنگی، سررسد، رسدیار، سرپرستان رسد، شورای رسد، جوخه، سرجوخه، جوخه‌یار، کارپرداز، نویسنده، شیپورزن، پایوران پیش‌آهنگی، پیوستگان، رئیس پیش‌آهنگی، معاون پیش‌آهنگی، سرپیش‌آهنگ، سرپیش‌آهنگی، نوآموز، دیوان پاداش، رهبر پیش‌آهنگی، رهبریار پیش‌آهنگی ، نشانه هنر، شیربچگان، گرگ‌بچگان، کدبانان، فرشتگان، جویندگان، سیاران.
خوب حالا چرا به سراغ پیشاهنگی رفتم؟
شاید چون هواداری از محیط زیست را درجریان فعالیت در این سازمان آموختم وخاطرات زیادی را از جمع آوری زباله گروهی گرفته تا سنگ چین کردن دهانه چشمه ها یا تذکر دادن به مردم در برپایی یا خاموش کردن آتش و...ضمن هم راهی با سایر پیشاهنگانی که هم اکنون در بین ما نیستندیا هستندآموختم.
از سوی دیگردر دوران خدمت نظام ، با دیدن مانورهای مختلف رزمی وستون کشی وراه پیمایی دشت بان دیدم واحساس کردم چه میزان فعالیتهای ما برای محیط زیست مخرب است.از نابودی گیاهان له شده زیر پا تا فرارجانوران پیرامونمان وجانورانی که فرصت فرار را از دست داده ودراثر این ستون کشی ها لگدمال شدند.....
در جریان پیروزی انقلاب نیز دیدم عده ای فرصت طلب را که با استفاده از فرصت بدست آمده ،ودر زمانی که همه به فکر نجات انقلاب وکشور بودنداراضی ملی را یکی پس از دیگری تملک نموده ودرختان جنگل را چگونه بی مهابا از بن برکندند.وهرچه گفتیم کسی صدای من وما را نشنید؟
از طرف دیگر در تهران بودن وشاهد بودن موج ساخت وساز ها برایم سخت دشوار بود وفریادها هم به جایی نمی رسید.پیگیری هم فایده ای نداشت !چون مشکلات کشورآنقدر زیاد بود که کسی به فکر محیط زیست نبود.
با آغاز جنگ برحجم مشکلات کشور بازهم افزوده شدوباز محیط زست قربانی مسئله وهرچه گفتیم وهرچه نوشتیم برای کسی اهمیت نداشت.
دوره سازندگی آغاز شد،باز محیط زیست تنها یک قربانی بودو فریادها به جایی نرسیدو در دوره اصلاحات باز محیط زیست مظلوم واقع شدوخطرناک تر آنکه این حوزه سیاست زده شد؟!
گفتم ونوشتم،همراه شدم وهمراه بودم :باجبهه سبز-بااوج سبز- سخن سبز- ره آورد سبزوباستاک امافایده ای درفعالیتهای گروهی ندیدم ومنفردومجازی (با نام های سرگروه- فاخته ها- دیباگر- رایزن و..)وارد عرصه شدم،چون کار در گروها نتیجه نداشت وگروه ها خود درگیر مشکلات درونی  بودندوآنقدر مشکلات داشتندکه مشکل اصلی را از یاد برده یا دست آخر به آن می پرداختند.
بخشی ازمقالاتم در اعتماد ملی واعتمادبه چاپ رسید،اما کافی نبود!
نشست های تخصصی رادرسطح برخی مدارس سازمان دادم اما کافی نبود!
کارگروه های تخصصی را دربرخی فرمانداریها از جمله ورامین ،ری،شمیران وشهریار وبخشداری کن ولواسان سازمان دادم تا به سرنوشت تهران دچار نشوند؟!اما کافی نبود!
ازاجتماعات ،همایش وجشنواره بیزارم چون بهره برداری از آنها تحت هر نام به نفع محیط زیست نیست وتنهادیگرانی هستند که به هر نحو بازسوء استفاده  چون گذشته می نمایند....
ودر نهایت هویدا تر از پیش سراغ این وبلاگ در دنیای مجازی وعمل در میدانی حقیقی به واسطه دوستانی که در عصر اطلاعات خواهندتوانست مرزها را درهم شکسته وبا پیوندهای اطلاعاتی وارتباطی بسیارقوی،بسیاری از مشکلات را از سر راه بردارند... آوردم.

اینکه که بودم وکه هستم مهم نیست ومهم این است که بتوانم برای محیط زیست ابتدا شهرم بعد استانم بعد کشورم وسپس قاره ام ودر نهایت جهان به قدر خود مفید باشم فارغ از زد و بند سیاسی وگروهی ....