تهران شهرسبز

دراین وبلاگ تنها بانگاهی نو بر عملکرد زیست محیطی مدیران شهر ی نظرات مرتبط با موضوعات طرح شده به نمایش در خواهند آمد.

شهروندانی که از مدیران شهرشان آگاه ترند!
نویسنده : نارنجی - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٤
 

درشهر تهران به شهروندانی بر می خوریم که باتوجه به سطح تخصص ودانش وتجربه خویش ازاکثرمدیران شهرشان دانا ترودلسوزانه در پی رفع مشکلات شهرشان بدور از هرگونه جنجال آفرینی و وارد نمودن اتهام هستند،اما آیاصدای شنوایی هم هست؟

ازسوی دیگربرخی با به قول خود افشاگری و جار وجنجان وگرفتن انگشت اتهام به سوی این وآن وفرافکنی تنها سعی در سرپوش نهادن به اعمالی دارند،که جان ومال شهروندان وحقوق حیات زیست شهروندان را به خطر انداخته ویا خواهد انداخت.

 


ازجمله بزرگوارنی که در تلاش است،تا به سهم خود مدیریت علمی را در اداره شهر تهران بدور از هرگونه اعمال سلیقه وفارغ از روابط معمول دنبال نماید،استاد ارجمند کیومرث مسعودی است،جهت آشنایی با ایشان مطلبی از این استاد فریخته را به نقل ازسایت رادیو زمانه درنشانی :  http://www.radiozamaaneh.com   ارائه نموده ودر بخشهای بعدی به نظرات سایر عزیزان نیز خواهیم پرداخت.

نامه‌ای به شهردار تهران - بخش نخست
آقای شهردار! می‌دانید چه مسئولیتی را پذیرفته‌اید؟
کیومرث مسعودی

پژوهشگر و جامعه‌شناس شهری

آقای شهردار، شما وارث مسایل و مشکلات شهری هستید که در کوتاه زمان از یک قلعه - شهر فئودالی به یکی از 15- 10 کلان‌شهر بزرگ دنیا بدل شده است. بدون آن‌که از حداقل زیرساخت‌ها و استانداردهای شهری یک کلان‌شهر - و کمتر از آن - حتی از امکانات و زیرساخت‌های شهری یک شهر کوچک و موزون، برخوردار باشد.

شما با مجموعه‌ای پیچیده و در هم تنیده از مسایل و تنگناهایی مواجه‌اید که طی دوره پایتخت شدن تهران هیچ کدام در دوره و زمان خودشان حل نشده‌اند. لذا شما همچون باستان‌شناسان و یا زمین‌شناسان باید لایه‌های مختلف مسایل و مشکلات دوره‌های قبلی را که روی‌هم تلنبار شده‌اند،‌ شناسایی کنید و بعد به فکر حل این معضلات تاریخی شهر باشید.


تهران با موقعیت استقراری در حد فاصل دشت و کوهستان

آقای شهردار پیش از شما 150 شهردار در دوره‌های مختلف بر این مسند نشسته‌اند؛ با اندیشه‌ها و نیات سیاسی متفاوت. عده معدودی خدمت کرده‌اند و نامهری دیده‌اند، (دوره‌های رونق) عده‌ای با شهر همچون اداره برخورد کرده‌اند (دوره‌های رکود) و فقط شهردار بوده‌اند و شهر را به انبوه ضوابط و مقررات سپرده‌اند؛‌و برای عده‌ای این مسند سکوی پرش به پست‌های بالاتر بوده است (دوره شعار و ظاهرسازی) حال شما باید تکلیفتان را با این مسند،‌و این کلان‌شهر و انبوه مسائل و مشکلات آن روشن کنید.

نگارنده به عنوان پژوهشگر شهری، که حدود نیمی از عمر خود را با مسایل ریز و درشت تهران درگیر بوده است، وظیفه خود دانستم که انبوه مسایل و مشکلات شهر را به طور گذرا مرور کنم، و تجربیات هر چند محدود خود را در مورد برخورد با این اژدهای خسبیده در پای البرز، که آب دو رودخانه را می‌بلعد و باز تشنه است، و نفیر مرگبار و مسمومش هوای شهر و کیلومترها اطراف آن را زهرآگین ساخته، بیان کنم. اژدهایی که علیرغم هیبت ترسناکش بسیار ضعیف و آسیب‌پذیر است و با زلزله‌ای یا در شکاف گسل‌ها فرو می‌رود و یا زیر خروارها سنگ مدفون می‌شود.

آقای شهردار! شهر انعکاس عینی‌ ذهنی و پیچیده نظام اجتماعی‌ اقتصادی و فرهنگی حاکم بر شهر است، لذا هنگامی که شهر بر پایه بنیان‌های درآمدی ساکنین‌اش چند پاره می‌شود، کالبد شهر نیز گسیخته شده و هر پاره شهری مستقل، ساز خود را می‌زند و پر بیراه نیست اگر بگوئیم این شهر مریضی است در آستانه مرگ،‌ آتشفشانی است در آستانه انفجار، و موجودی فرتوت و در هم شکسته که هر لحظه ممکن است شاهد ایست قلبی و مغزی‌اش باشیم.

آقای شهردار احساساتی شدن در مباحث شهری سم مهلک است، ولی بدانید که هزاران استاد فرهیخته و محقق شهری با دغدغه زلزله و فاضلاب و ترافیک و حاشیه‌نشینی و ده‌ها نگرانی دیگر جوانی خود را فدای این شهر نموده‌اند، بی آن‌که نام یا نانی از این راه جسته باشند.

این گروه نخبگان فارغ از گرایشات سیاسی و اعتقادی سرداران سپاه و مشاورین مدیرانی توانند باشند که خواهان دگرگونی اساسی در ساختار کالبدی و عملکردی شهراند و جستجوگر راه حل‌های واقع‌بینانه و منعطف و عدالت‌جویانه برای بیشمار مسایل و مشکلات و تنگناهای این کلان‌شهر پای در گل مانده.

آقای شهردار! تصور آن‌که در دوره کوتاه مدیریت شما‌ و یا هر کس دیگر‌ بتوان مشکلات را حل نمود تصوری غیر واقعی است. لذا بکوشید که در دوران مدیریتی خود بنیان‌های نوینی برای گردآمدن صاحب‌نظران و مدیران اجرائی و سایر مدیران موثر در عمران شهر،‌ گذاشته شود و با اتخاذ رویکردی علمی و راهبردی‌هایی مطلوب امکان حل مسایل و مشکلات شهر را در دراز مدت،‌ و بر اساس اولویت‌ها فراهم آورید.

آقای شهردار! همان طور که پیشتر اشاره شد مسایل و مشکلات شهر تهران اگر در دوره و زمان خود مطرح می‌شدند، چه بسا با هزینه‌ای اندک،‌ و با آثار و پیامدهای محدود حل شدنی بودند. لیکن به دلایل مختلف این مشکلات لایه لایه بر هم تلنبار شده و با مسایل معاصر شهر در آمیخته گردیده که نتیجه آن انبوهه‌ای در هم پیچیده از مشکلات و کلافی سر درگم شده است. به طوری‌که اگر مدیریت شهری به راهکارهای علمی و مشاورین صاحب‌نظر و پشتوانه مردمی تجهیز نشود، بی‌شک در برابر این مشکلات از پا درآمده، و یا به مانند بسیاری از مدیران پیش از این ، مسایل و مشکلات اساسی را واگذارده و به روزمره‌گی می‌افتد.

تجربه نشان داده که دنباله‌روی از روندهای موجود، اگر حاصلی هم داشته باشد تاریخ مصرف‌دار است و در کوتاه زمانی به فراموشی سپرده می‌شود، و باز کلان‌شهر تهران می‌ماند با انبوه مشکلات گذشته و لایه‌های مشکلات جدید.


این اژدهای خسبیده در پای البرز

آقای شهردار! نکته دیگری که لازم می‌دانم به طور ویژه بر آن تاکید کنم، این واقعیت است که مسایل و مشکلات تهران یک راه حل طلایی و جادویی ندارد. در واقع همان‌طور که مشکلات شهری طی سالیان متمادی و به مرور شکل گرفته‌اند، برای حل آن‌ها نیز حوصله و بردباری لازمه کار است، و با اتخاذ رویکرد درست و تهیه برنامه‌ای راهبردی باید سال‌ها و سال‌ها با صبر و حوصله پای فشرد و دمی نیاسائید تا این گره‌های روی هم خورده، یکان یکان باز شوند.

پس بیائید و بنیانگذار شیوه و رویکردی مناسب و ماندگار برای حل معضلات تهران باشید، نه آن‌که اسیر توهم شده و فکر کنید که با چند اقدام طلایی همه مشکلات درو شده و از سر راه برداشته می‌شوند.

آقای شهردار مقدمه را بیش از این ادامه نمی‌دهم، و با دسته‌بندی مشکلات شهری تهران و نگاهی گذرا به علل بروز این مشکلات، به مسئله اصلی می‌پردازم:

1. ساختار طبیعی شهر و سوانح و خطرات طبیعی‌ انسانی آن
آقای شهردار! مارکس در مقدمه کتاب سرمایه داستان پادشاهی را نقل می‌کند که به هر چه دست می‌زد به طلا تبدیل می‌شد، و آنگاه نتیجه می‌گیرد که سرمایه‌داری به هر چه دست می‌زند به کالا تبدیلش می‌کند، و نگارنده هم معتقد است که در تهران شاه‌های بسیاری وجود دارند که به هر چه دست می‌زنند به برج و مجتمع تبدیلش می‌کنند.

شهر تهران به دلیل موقعیت استقرارش در حد فاصل دشت و کوهستان، تا دهه‌های متمادی از مواهب هر دو محیط طبیعی بهره‌مند بود. لیکن با توسعه لجام گسیخته شهری از دهه پنجاه شمسی و به ویژه در سال‌های پس از انقلاب، شهر ازجنوب و غرب به بلعیدن اراضی مرغوب زراعی و باغی پرداخت و از شمال نیز اراضی کوهپایه‌ای و حرایم و باغات حاشیه رودخانه‌های فصلی را، رندان به ساخت و ساز شهری بدل ساختند.

به این ترتیب، رودخانه‌ها به کانال‌های بتنی فاضلاب بدل شده، باغات کوهپایه‌ای که چشم‌انداز زیبا و عمومی شهر بود به محل احداث برج‌ها تبدیل شد، روی گسل‌ها ساختمان‌های مرتفع احداث گردید، باغات و خانه‌ باغ‌های ییلاقی به مجتمع‌های مسکونی تغییر یافت و به این ترتیب شهر از تهویه طبیعی هوا و تبادل هوا بین کوهستان و دشت محروم شد، کمربند سبز دامنه البرز از بین رفت،‌ باغات معدوم شد،‌ رودخانه‌ها که حداقل بخش شمالی شهر را می‌توانستند مفرح و شاداب کنند، خیابان شدند.

در نتیجه اینک شهر با ساختمان‌های کم مقاومت و به ویژه ساختمان‌سازی بلند مرتبه در کنار اتوبان‌ها و خیابان‌های شریانی، در صورت زلزله نسبتاً قوی به گورستانی پهناور بدل خواهد شد. در این شرایط با قطع آب و برق، آتش‌سوزی‌های ناشی از شکستگی لوله‌های گاز،‌ و ... اساساً امکان امداد و کمک‌رسانی به ساکنین زنده مانده وجود نخواهد داشت.

مزید بر این، ساکنین باقی‌مانده را به کجا منتقل کنیم؟ آیا نمی‌شود چند نقطه مناسب مثل پارک لویزان، سرخه حصار و خجیر، پارک چیتگر.، اراضی عباس‌آباد و امثال آن را از قبل به منابع آب، ژنراتورهای برق، و شبکه‌های دسترسی ایمن تجهیز نمود تا در هنگام بروز چنین بلیه‌ای،‌ امکان اسکان موقت زلزله‌زدگان را فراهم آورد؟.

جالب این‌که اگر از زمان انقلاب به بعد، یا حداقل از زمان وقوع زلزله رودبار به بعد در ساخت‌وسازهای تهران ضوابط مقاوم‌سازی ساختمان‌ها در برابر زلزله رعایت می‌شد، هم اکنون حداقل 70- 60 درصد ساختمان‌ها در برابر زلزله ایمن بودند. راستی چرا هیچکدام از این کارها را نکرده‌ایم؟. آیا جز این است که هر شهرداری که آمد آنچنان غرق مسائل و مشکلات روزمره شد که نتوانست به مسایل اساسی شهر بپردازد؟

کسی به فکر باغچه نیست؛ آقای شهردار!


در بخش نخست این نوشتار ضمن آشنایی با پیشینه‌ی رشد و تغییرات شهر تهران در دوره‌های مختلف مدیریت شهرداری، از جمله با ساختار طبیعی شهر و سوانح و خطرات طبیعی-انسانی آن آشنا شدیم. در بخش دوم این نوشتار، مشکلات دیگری را که این کلان‌شهر با آن درگیر و روبه‌روست، مرور می‌کنیم.


تهران تنها کلان‌شهر جهان فاقد زیرساخت‌های اولیه شهری است

۲. مشکلات و تنگناهای زیرساختی

آقای شهردار
به جرأت می‌توان گفت که تهران تنها کلان‌شهر جهان است که فاقد زیرساخت‌های اولیه شهری است.

تهران سیستم دفع فاضلاب ندارد، لذا در طی دهه‌های متمادی و با توجه به شیب زمین، تمام آب‌های زیرزمینی آلوده شده و به همراه فاضلاب تهران از اراضی جنوبی شهر و به ویژه محدوده حد فاصل جاده قم و جاده ورامین بیرون می‌زند. به طوری‌که در حال حاضر این اراضی بصورت باتلاقی و نیزار درآمده است.

آن وقت شهرداری به جای دفع مناسب فاضلاب، رودخانه‌های پنج‌گانه تهران را به کانال‌های اصلی انتقال‌ یا به تعبیر درست‌تر رهاسازی‌ فاضلاب شهر در اراضی جنوب شهر تبدیل کرده است.

آقای شهردار
تهران مشکل گورستان دارد. چون گورستان بهشت‌زهرا طبق برنامه تا سال ۱۳۷۵ پر می‌شد و قبل از آن شهرداری می‌بایست به فکر محل جدید برای دفن مردگان باشد؛ که نبوده است. نتیجه آن‌که مردگان هم مانند زندگان باید در مقابر چند طبقه دفن شوند.

آقای شهردار
مسأله فرودگاه، راه‌آهن،‌ نمایشگاه، بازارهای مقیاس ملی و ... از دیگر مشکلات زیرساختی تهران است. فرودگاه سویل (شهری، غیرنظامی) مهرآباد مورد استفاده نظامی هم قرار می‌گیرد.‌ فرودگاه در یکی از مناطق پرتراکم جمعیتی و ساختمانی تهران قرار دارد؛ ایستگاه راه‌آهن و خطوط ریلی هم به همین ترتیب.

روزگاری که فرودگاه و ایستگاه راه‌آهن و گورستان‌ها و صنایع جدید در فاصله مناسبی نسبت به تهران مکان‌یابی شدند، کمتر کسی فکر می‌کرد که در کمتر از ۴-۳ دهه، کلیه تأسیسات مذکور در محاصره بافت‌های شهری قرار بگیرند.

تهران به نظر تنها کلان‌شهری است که با تأسیسات شهری و صنایع اطراف خود موش و گربه‌بازی می‌کند. تأسیسات شهری و صنایع و خدمات و غیره در فاصله مناسبی ساخته می‌شوند. بعد از مدتی به دلیل رشد بی‌رویه جمعیت شهر و توسعه لجام‌گسیخته کالبدی و بی‌توجهی مدیران شهری این تأسیسات در محاصره بافت‌های شهری قرار می‌گیرند.

اعتراضات شروع می‌شود. بهره‌برداری سیاستی و مالی شهرداری هم مزید بر علت می‌شود، زمزمه انتقال تأسیسات بزرگ شهری، که در مکانیابی اولیه در جای درستی احداث شده‌اند، به نقاط دورتر مطرح می‌شود. درگیری‌های سیاسی و بی‌حاصل و نتیجه نهایی که اتلاف سرمایه‌های ملی، اختلاط بافت‌های مسکونی با زون‌های صنعتی و تأسیسات پرسروصدای راه‌آهن و فرودگاه و غیره است.

اگر هم فرودگاه مثل فرودگاه بین‌المللی به منطقه دورتری منتقل شود‌، زمان دسترسی از شهر به فرودگاه یا بالعکس با توجه به فقدان شبکه‌های دسترسی سریع، عملاً آن قدر طولانی و پرهزینه می‌شود که بسیاری عطایش را به لقایش می‌بخشند و آن‌ها هم که ناچار به استفاده از آن هستند، با اعصابی خرد و خاکشیر و هزاران فحش و ناسزا به مقصد می‌رسند.

انتقال نمایشگاه بین‌المللی تهران به جنوب شهر (شهر آفتاب) و حتماً فردا موضوع انتقال ایستگاه راه‌آهن به اراضی کویری گرمسار و ... کسی به فکر باغچه نیست آقای شهردار.

آقای شهردار
طی ۲۵ سال گذشته بیش از ۸۵ روستا در شمال، شرق، غرب و جنوب تهران به دلیل رشد بی‌رویه کالبد شهری به بافت شهری تهران منضم شده‌اند. در واقع ۸۵ روستا و حداقل ده‌ها هزار هکتار اراضی مرغوب کشاورزی و باغات از اطراف شهر تهران برچیده شده و به جای آن ساختمان‌های بدقواره و بد منظر ساخته شده‌اند.

اراضی کوهپایه‌ای و خوش آب و هوای تهران، باغات و جالیزهای جاده ری که روزگاری گردشگاه‌های سنتی صدها هزار تهرانی محسوب می‌شدند، به دلیل مطلوبیت ویژه سکونتی توسط عده‌ای نوکیسه و صاحبان ثروت‌های بادآورده تملک شده و به صورت انحصاری استفاده می‌شوند.

آقای شهردار
شما به عنوان یک شهروند معمولی شهر تهران نه در مبادی کوهستانی شمال تهران مثل فرحزاد، اوین، ولنجک، دارآباد و ... امکان یک گردش و غذا خوردن ساده در دامان طبیعت را دارید و نه در کیلومترها طول دره‌ها و ساحل رودخانه جاجرود (محور میگون) و چالوس. ساعت‌ها رانندگی می‌کنید ولی دریغ از یک کف دست جا که بتوانید زیراندازی بگسترانید و ساعتی را در آرامش کوهستان بیاسایید.


رشد بی‌رویه کالبد شهری

آقای شهردار
متأسفانه در تملک این اراضی خدادادی که متعلق به کل شهروندان تهرانی و ایرانی، و نه تنها نسل حاضر که متعلق به نسل‌های آتی هم هست، ‌ارگان‌های دولتی و نهادهای حکومتی از همه پیشی گرفته‌اند. چه کسی اولین بار ساختمان عظیمی را بالاتر از تراز ۱۸۰۰ متر (که محدوده قانونی شمال تهران است) ساخت که از کیلومترها دورتر در شب چراغ‌های جاده و مجتمع‌اش پیداست؟

و چرا کسی جلوی این همه ساخت وساز غیر مجاز و تملک اراضی حاشیه رودخانه‌ها و اراضی کوهپایه‌ای را نمی‌گیرد. پس میلیون‌ها شهروند فاقد قدرت اقتصادی و سیاسی برای یک گردش ساده با خانواده به کجا پناه ببرند؟

وقتی که ویلاهای میلیارد تومانی آقایان فقط در تابستان‌ها و آن هم در آخر هفته برای میهمانی‌های آن‌چنانی استفاده می‌شود، بنده و خانواده‌ام به ناچار در پارک لاله زیراندازی می‌اندازیم و خجلت‌زده، ساندویچ خشکیده‌مان را سق می‌زنیم؛ چون می‌دانیم که پارک شهری جای پیک‌نیک نیست؛ ولی چه باید بکنیم؟

آقای شهردار
معضل اساسی دیگر تهران ترافیک است که در ذهن هر شهروند تهرانی و یا هر ایرانی و خارجی که حتی یک بار پا به این شهر گذاشته مترادف است با آلودگی مرگ‌بار. در این مورد اشکالات مدیریتی کم نیست.

اولین بار که معضل ترافیک تهران مطرح شد، تهران شهری دو میلیون نفری با ۲۰ درصد مساحت کنونی بود (سال‌های اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ شمسی.) همان زمان ضرورت احداث شبکه حمل و نقل عمومی، به ویژه مترو، مطرح گردید.

مشاور سوفرتو دعوت شد. طرح شش خط برای تهران آن زمان تهیه شد؛ ولی اجرای طرح که با بودجه‌ای اندک امکان‌پذیر بود،‌ به عهده تعویق افتاد. جالب است که مشاور سوفرتو همان موقع و هم‌زمان با تهران برای اسکندریه و قاهره نیز طرح مترو تهیه کرد. مصری‌ها در همان زمان و با بودجه‌ای اندک طرح را اجرا کردند و در مراحل بعدی توسعه شهر، طرح مترو را تکمیل کردند.

لیکن در تهران این مهم حدود ۳۰ سال به فراموشی سپرده شد و زمانی به اجرای طرح ۳۰ سال قبل همت گماشتند که هزینه‌های اجرایی صدها برابر و مشکلات اجرا هزاران برابر شده بود. جمعیت شهر و حومه به ۱۵-۱۳ میلیون و مساحت شهر تهران به ۷۰۰ کیلومتر مربع رسید.

آقای شهردار
هیچ یک از مدیران نتوانستند و یا نخواستند معضل ترافیک را ریشه‌ای بررسی کنند. اتوبان‌ها و بزرگراه‌های طرح جامع اول تهران مصوب ۱۳۴۸، در سال‌های دهه هفتاد، آن هم به صورت نصفه‌کاره اجرا شد؛ چون مسیر تعیین شده بزرگراه‌ها در طی این سال‌ها توسط بافت‌های شهری اشغال شده بود و امکان امتداد مترو به بافت‌های شلوغ و پرتراکم مرکز شهری از دست رفته بود.

متأسفانه هیچ یک از مدیران نخواستند بپذیریند که هر چه قدر هم در زمینه اتوبان و بزرگراه‌سازی اقدام کنند، همواره از روند موجود عقب خواهند بود. چون آگاهانه یا ناآگاهانه از یک عامل اساسی غفلت شده و می‌شود؛ و آن مونتاژ بی‌رویه انواع خودروها و ورود تقریباً صد درصد آن‌ها به بازارهای (شهرهای) داخلی است.

آقای شهردار
پیش از شما و پیشتر از آن نیز همه شهرداران به این مهم بی‌توجه بودند که اگر بودجه ترافیک ۱۰ برابر و ۲۰ برابر هم بشود، یارای تأمین نیازهای حرکتی و پارک بیش از دو میلیون خودرو که روزانه حدود ۲۰۰۰ دستگاه به آن اضافه می‌شود، نخواهد داشت.

آقای شهردار
تهران در حال حاضر نزدیک به سه میلیون وسیله نقلیه موتوری دارد که عمر بخشی از آن‌ها بین ۴۰-۳۰ سال است. تنها به دلیل مسئولیت قبلی خود بهتر از هر کس می‌دانید که مسافرکشی به شغل ناگزیر صدها هزار نفر در تهران بدل شده است و در مقابل ورود روزانه ۲۰۰۰ دستگاه خودرو جدید، تقریباً هیچ خودرو فرسوده‌ای از رده خارج نمی‌شود.

آقای شهردار
تا کمپانی‌های مونتاژ خودرو ملی! بازار داخلی را نشانه رفته‌اند و هیچ الزامی به صادرات تولیداتشان ندارند؛ تا سودهای شگفت‌آور ناشی از بازار انحصاری وجود دارد؛ تا سالانه میلیاردها دلار بابت سوبسید بنزین پرداخت می‌شود؛ تا هنگامی که سیستم حمل و نقل عمومی همین وضع شکسته بسته را دارد، حل معضل ترافیک و پیامد مرگبار آن یعنی آلودگی هوا، رؤیایی بیش نیست.


تهران، جولان‌گاه خودروهای وطنی با سوخت بالا و آلودگی زیاد

آقای شهردار
وضع طبیعی تهران به گونه‌ای است که تهویه هوای آلوده آن به دشواری صورت می‌گیرد و به ویژه در پاییز و زمستان، پدیده وارونگی روزهای زیادی را به روزهای سیاه و مرگ‌بار بدل کرده‌‌اند. در این وضعیت و با توجه به اثبات این نظر که حدود ۸۰-۷۰ درصد آلودگی هوای تهران به دلیل سوخت خودروهاست، با ورود بی‌رویه و روزافزون خودروهای ساخت داخل به خیابان‌ها و اتوبان‌های شهر تهران،‌ می‌توان انتظار بهبود وضع آلودگی و ترافیک را داشت؟

آیا با تمهیداتی نظیر دوربرگردان‌ها و گذاشتن دبه‌های شن در وسط اتوبان‌ها می‌توان راه‌بندان‌ها و آلودگی هوا و پیامدهای دیگر ترافیک را کاهش داد و معضل بنیادی ترافیک تهران را بر طرف کرد؟

آقای شهردار
اگر واقعاً به فکر زیان‌های وارده به ملت و دولت از جانب ترافیک هستید (هزینه تصادفات،‌ هزینه سوبسید بنزین، هزینه درمان‌ بیماری‌ها و مرگ و میرهای ناشی از آلودگی، هزینه میلیاردها ساعت اتلاف وقت در راه‌بندان‌ها و ساخت اتوبان‌ها و نصب تجهیزات و ...) موضوع مونتاژ خودروها و ورود بی‌حساب و کتاب آن‌ها به خیابان‌های شهر را پیگیری کنید.

راستی با توجه به سودهای سرسام‌آور کمپانی‌های دولتی خوروسازی، این کمپانی‌ها چه میزان از هزینه‌های ناشی از ترافیک، راه‌بندان، سوبسید بنزین، اتوبان‌سازی، معالجه روان - تنی شهروندان و غیره را می‌پردازند؟

اگر چنین روالی که در ایران رایج است، درست باشد، پس باید وضع شهرهای آلمان که محل استقرار بزرگ‌ترین و معتبرترین کمپانی‌های خودرو در جهان است باید صد برابر بدتر از تهران باشد؟ ولی چرا نیست؟

آقای شهردار
این عدالت نیست که از بودجه دولت میلیاردها دلار سوبسید به صاحبان اتومبیل پرداخت شود اقشار متوسط و ضعیف جامعه بدون بهره بردن از این بودجه عظیم، ‌ناچار به پرداخت هزینه‌های آن باشند و با شبکه آشفته اتوبوس‌رانی و مترو نصفه نیمه سفر کنند و تمام عمر، خود و همسر و فرزندانشان را در آلودگی مرگ‌بار بگذرانند (چون ویلای خارج شهر و خانه شمال شهر ندارند.)


آقای شهردار
در دوره‌ای که شهر به جولان‌گاه بی‌‌رقیب خودروهای وطنی با سوخت بالا و آلودگی زیاد تبدیل شده‌اند و آلودگی هوا سال‌هاست که از مرز بحرانی گذشته است، آیا درست است که باغات و فضای سبز بیش از پیش رو به نابودی گذارند و تغییر کاربری یابند؟

آقای شهردار
سرنوشت باغات طرشت، باغات فرحزاد، ولنجک، اوین، و باغات و مزارع حد فاصل شوش تا ری و ونک و قیطریه و فرمانیه و احتشامیه و زعفرانیه و ... به کجا انجامید؟

آقای شهردار
نه تنها باغات و رودخانه‌ها و تپه‌ ماهورهای داخل شهر تهران نابود شده‌اند، بلکه باغات و ییلاق‌های طبیعی اطراف تهران نیز به تطاول رفته است. از باغات دماوند و محور میگون و جاده چالوس و کرج و محمد‌آباد و کمال‌آباد و شهریار و ورامین و ... چه باقی مانده است؟

پارک ملی خجیر و سرخه‌حصار در شرق تهران، به عنوان قدیمی‌ترین شکارگاه سلطنتی، سلطنتی بودنش مهم نیست؛ مهم این است که به‌عنوان اولین منطقه قرق شده در دنیا، امروز محل منازعه نهادها و ارگان‌های مختلف است و بی‌شک دیری نخواهد پایید که به جای اولین منطقه قرق شده و حفاظتی دنیا، شاهد سبز شدن چندین برج و مجتمع مسکونی و اداری و غیره در آن باشیم. همان بلایی که بر سر اراضی کوهپایه‌ای شمال تهران آمد و بر سر تپه‌های عباس‌آباد در حال نزول است.

شهر بیمار، شهروند بیمار پرورش می‌دهد


شهرنشینی در تهران و شهرک‌ها و مجتمع‌های گرانقیمت کوهپایه‌ای

۳. مشکلات کالبدی و نظام آشفته شهری تهران

آقای شهردار
در این زمینه نیز شهر تهران با مشکلات و تنگناهای ساختاری بسیار مواجه است. شهر به دلیل وجود شکاف درآمدی - اگر نگوییم طبقاتی - بین گروه‌های مختلف، گسیخته شده است.

آقای شهردار
نمی‌دانم یادتان می‌آید پیش از انقلاب و در نیمه اول دهه پنجاه که نام تهران حداقل سه مفهوم متفاوت و گاه متضاد را به ذهن متبادر می‌ساخت:

تهران خارج از محدوده با زاغه‌ها و حلبی‌آبادها و گودها، ساکنان مهاجر تهیدست، با خرده‌فرهنگ‌های مسخ‌شده، بدون حداقل حقوق شهروندی، با ترکیب اشتغال غیررسمی و مقطعی، باورها و گرایش‌های قومی و طایفگی و ...

شهر دوم،‌ موسوم به جنوب شهر با محلات قدیمی و کالبد آشفته و ساختار به هم ریخته، فاقد خدمات مناسب، با ساکنین کم‌درآمد و میان‌درآمد، باورهای سنتی و گرایش‌های قومی و مذهبی و ...

شهر سوم، شمال شهر با ساکنین مرفه، فرهنگ ویژه، خدمات سطح بالا، گذران فراغت متفاوت، رفتارها و هنجارهای متضاد با دو شهر دیگر و ... یادتان آمد؟

آقای شهردار
تهران کنونی نیز کم و بیش به شرایط اجتماعی و کالبدی و درآمدی آن سال‌ها شباهت یافته است. لیکن با حجم جمعیتی چند برابر شده و در فضایی بسیار فراتر از تهران آن زمان.

این روند که از اواخر دهه شصت آغاز شد، امروز کلان شهر تهران را به مجموعه‌های منفک از هم و گسیخته در ساختار فضایی - کالبدی مجموعه شهری تهران - تقریباً منطبق بر محدوده‌‌های استان تهران - بدل ساخته است.

حاشیه‌نشینی در حومه جنوبی و غربی تهران با ده‌ها شهر بزرگ، صدها شهر متوسط، هزاران روستا - شهر و کانون جمعیتی کوچک، و همین تعداد واحدهای صنعتی، انبارها، پادگان‌ها، تأسیسات بزرگ شهری، مزارع و ... در کالبدی آشفته با ده‌ها خرده‌فرهنگ آشفته (نسبت به فرهنگ شهری) بدون حقوق شهروندی، حق اشتغال، مسکن مناسب، خدمات اولیه مورد نیاز که بستری مناسب برای جرم‌خیزی، خلاف‌کاری، رفتارهای پریشان و ناهنجاری‌های دهشتناک فراهم آورده است.

آقای شهردار
آیا بیجه‌ها محصول چنین جوامعی نیستند؟

آقای شهردار
در مقابل کمربند آتشینی به اسم حومه که تهران و شهرهای بزرگ کشور را محاصره کرده، در میانه‌ها و جنوب شهر با انبوه ساکنین درمانده از تأمین حداقل نیازهای زیستی مواجهیم که روز به روز بیشتر در مغاک هولناک فقر اقتصادی و فرهنگی فرو می‌غلطند.

چنان‌چه این دو جنبه از شهرنشینی در تهران را با مناطق شمال شهر و شهرک‌ها و مجتمع‌های گران‌قیمت کوهپایه‌ای، خدمات طراز نوین، بهره‌مندی از کلیه امکانات فرهنگی و فراغتی و تفریحی، رفتارها و سلوک ویژه فرهنگی و رفتاری و اجتماعی مقایسه کنیم، آن‌گاه به واقع می‌باید نگران انفجار و طغیان حاشیه علیه متن بود.

آقای شهردار
شهر تهران و کلان‌شهرهای دیگر کشور در محاصره انبوهی از گرسنگان و محرومین قرار گرفته‌اند؛ مردمانی که نه هویت روستایی دارند، و نه امکان بهره‌مندی از هویت شهری؛ نه از سازمان تولید و خدمات روستایی و همبستگی قومی و طایفگی برخوردارند و نه سازمان‌های رسمی و دولتی در قبال آن‌ها مسئولیتی احساس می‌کنند.

آقای شهردار
هر چند به نادرست حیطه مدیریت شما ۲۲ منطقه شهرداری تهران است، ولی بی‌تردید با آثار و پیامدهای یک کلیت پیوسته به اسم مجموعه شهری تهران مواجهید که خواه ناخواه امواج طوفانی آن جزیره امن شما را - منظور تهران - آسوده نمی‌گذارد.

آقای شهردار
نشناختن ساختار شهری که خود انعکاس پیچیده نظام اجتماعی - اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه شهری است، حتی سیاستمداران را هم گمراه کرده است و این از سنگین‌ترین وظایف اجتماعی شماست که نفرت طبقاتی را با اقدامات ضربتی برای رفع مشکلات پایه‌ای حاشیه‌نشینان و جنوب شهری‌ها تعدیل سازید.

آقای شهردار
مجموعه شهری تهران یک کلیت یک‌پارچه است که به دلیل نقص در قوانین و مدیریت کشوری، به صورت قطعه قطعه درآمده و بخش اعظم جمعیت آن در محرومیت به سر می‌برد. شاید وظیفه اصلی شما نباشد؛ ولی مهم‌ترین خطری که متوجه برنامه‌های آتی شماست، از این ناحیه است.

تا جوامع حاشیه‌ای سازمان کالبدی و انتظام اجتماعی پیدا نکند، تا تقسیم کار مناسبی بین کلان‌شهر و اجزای آن پدید نیاید، و تا توسعه موزون و پایدار در این کلیت یک‌پارچه آغاز نشود، بسیاری از معضلات تهران لاینحل باقی می‌ماند.

آقای شهردار
راه حل بسیاری از مشکلات تهران در خارج از آن است.

آقای شهردار
بدمسکنی، فقدان مطلوبیت حداقل سکونتی در بسیاری از بافت‌های شهری، ناهنجاری‌های اجتماعی، اختلاط کاربری‌های مسکونی و صنعتی و خدمات کلان‌شهری، متروکه شدن بافت‌های مرکزی و تبدیل آن‌ها به خوابگاه افاغنه و یا انبارهای غیراستاندارد، جابه‌جایی‌های گسترده اجتماعی، حاشیه‌نشینی نوع جدید در مجتمع‌ها شهرک‌های تعاونی‌ساز، خدمات نامناسب شهری، عدم امنیت اجتماعی و ایمنی شهری و .... از جمله مواردی است که آسایش و امنیت فردی و اجتماعی را مخدوش ساخته و بخش اعظم شهروندان غیر ممتاز را به حق نگران و روان - پریش نموده است.

آقای شهردار
شهر بیمار، شهروند بیمار پرورش می‌دهد.


کالبد شهری که روح آن را نشناخته‌اید

۴. مشکلات اجتماعی، فراغتی
آقای شهردار
همان طور که در دوره تصدی نیروی انتظامی به درستی در کلانتری‌ها پای مشاورین اجتماعی را باز کردید و نشان دادید که بین خلاف و بزه اجتماعی و روان‌شناسی فردی و جمعی ارتباط قایل هستید، این بار در مسند شهرداری تهران باید به این مهم توجه نمایید که ساختار کالبدی و عملکردی شهر بیمار، شهروندانی پرخاش‌جو،‌ عصبی، افسرده، روان‌پریش، مضطرب بار می‌آورد که خود زمینه‌ساز انواع جرایم و جنایات، اعتیاد، فساد و فحشاست.

آقای شهردار
شما نمی‌توانید فقط به کالبد شهر بپردازید؛ در حالی که روح آن را نشناخته‌اید. بی‌عدالتی در زمینه حقوق شهروندی، وجود اقلیت قدرتمند در برابر اکثریت شهروند درجه دو و سه، حاشیه‌نشینان فقیر و بی‌پشتیبان در مقابل گروه‌های ذی‌نفوذ،‌ هر گونه سازگاری، پایداری و انتظام شهری را غیرممکن می‌کند.

آقای شهردار
! شهروند جوان - چه حاشیه‌نشین، چه از اقشار متوسط - که امیدی به آینده ندارد، افق شغل‌یابی ندارد، امکان تشکیل زندگی و زناشویی متناسب با کرامت انسانی خود را ندارد، پول و پارتی و پدر پولدار ندارد، با چه امید و انگیزه‌ای باید در ساختن جامعه‌ای سالم و پایدار همراهی کند؟

وقتی که تداوم وضع موجود برای این گروه از شهروندان جز آینده تباه، سقوط روزافزون به ورطه فقر اقتصادی و فرهنگی، و ناامیدی مفرط چیزی به دنبال ندارد، چگونه می‌توان توقع داشت که این گروه در حفظ وضع موجود و بهبود آن بکوشند.

آقای شهردار
چنین شرایطی جز آن است که بسترساز روان‌پریشی، اعتیاد و فحشاء و بزهکاری می‌گردد؟

آقای شهردار
جناب عالی به‌خوبی می‌دانید که کشور ما دومین کشور جوان دنیاست (بعد از چین یا هند دقیقاً به خاطر ندارم) یعنی بیش از ۶۰ درصد جمعیت شهرهای کشور ما را گروه سنی تا ۲۵ ساله تشکیل می‌دهد. خواهش می‌کنم لحظه‌ای درنگ فرمایید: ۶۰ درصد جمعیت کشور را افرادی تشکیل می‌دهند که بین یک تا ۲۵ ساله هستند.

چنین جمعیت جوانی که نیمی از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دهند و به دلیل ادامه تحصیل، اوقات بیکاری زیادی دارند، از چه امکاناتی برای گذران اوقات فراغت سالم برخوردارند؟

جوانانی که بنا بر خصلتشان شدیداً نوجو، ماجراجو، کنجکاو، انرژیک و تیزهوش‌اند، چگونه باید ساعات طولانی بیکاری‌شان را خودشان سازمان‌دهی کنند؟ با کدام پول، با کدام امکانات، و با کدام حمایت دولتی یا غیردولتی؟

آقای شهردار
فرهنگسراها که متأسفانه حال و روز خوشی ندارند؛ مدارس که تقریباً هیچ نقشی در سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانان و نوجوانان ایفا نمی‌کنند؛ شهرداری‌ها که اساساً در این زمینه مسئولیتی برای خود قائل نیستند؛ خانواده‌ها که اکثراً فاقد توان مالی هستند و حتی اگر به لحاظ مالی برایشان مقدور باشد تجربه برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانان را ندارند. پس چه کسی مسئول است؟

درخواست می‌کنم آمار و ارقام آموزش و پروش و نمی‌دانم سازمان ملی جوانان و غیره را به ذهن خود راه ندهید. با نگاهی گذرا از شمال تا جنوب شهر، هر آدم ناواردی هم متوجه امواج سرگیجه‌آور جوانان سرگردان در خیابان‌ها و پارک‌ها و کوچه‌ها می‌شود.

آقای شهردار
آیا ما سازمان‌دهی اوقات فراغت جوانانمان را به دست باندهای مواد مخدر و فساد و فحشا سپرده‌ایم؟ یا از کشورهای بیگانه توقع داریم برای جوانان‌مان سرگرمی درست کنند؟

آقای شهردار
وضع کتاب‌خوانی را بهتر از بنده می‌دانید. سینما در حال ورشکستگی است. تئاتر و نقاشی و مجسمه‌سازی نداریم. حال و هوای موزه و کتابخانه‌ها بیشتر به قبرستان‌ها در یک روز بارانی شباهت دارند. در یک آپارتمان ۸۰ - ۷۰ متر مربعی، شش هفت نفر زندگی می‌کنند. در یک کلاس درس ۵۰ - ۴۰ نفر در هم می‌لولند، در خیابان و پارک و کوهستان با هزار مانع و رادع مواجه‌اند. پس چه باید کرد؟

آقای شهردار
این وضع در محلات حاشیه‌ای بحرانی است، چندشغله شدن والدین، تضادها و تفاوت‌های بارز طبقاتی و درآمدی حتی در یک کلاس و یک مدرسه به عریان‌ترین شکل ظهور یافته است. امکانات برای دختران و زنان فاجعه‌بار است. پرواضح است که چنین شرایطی جز کینه‌توزی، طغیان‌گری، قانون‌ستیزی و جنایت و اعتیاد و فحشاء - یا در بهترین حالت، افسردگی و خودکشی - محصولی به بار نمی‌آورد.

آقای شهردار
درد بسیار است و گوش صبور شما هر دردمندی را به شوق می‌آورد؛ لیک فعلاً این مقال بگذار تا وقت دگر.

و در پایان لازم می‌دانم اشاره کنم که شناخت مسایل و مشکلات یک گام از فرایند مدیریت است؛ هر چند گام مهمی، لیکن بدون نظام مدیریت شهری متجانس و هماهنگ، رویکرد علمی برای تهیه طرح‌های شهری، و تأمین منابع لازم برای اجرای طرح‌ها، و پذیرش نقش مشارکت مردم و سازمان‌های غیردولتی در این فرایند، راه به جایی نخواهیم برد. لذا به دلیل تخصصی‌تر شدن موضوع، پرداختن به این مقولات اساسی را به وقت دیگری موکول می‌کنیم.